تبليغاتX
content="text/html; charset=utf-8"> type="text/javascript" src="http://night-skin.ir/js/js.js"> برسد به دست .....هيچكس
 

دايي مي گفت : " بچه كه بودم توي رختخواب خانوم جون مي خوابيدم و دستم رو ميذاشتم روي قلبش كه يه وقت از كار نيفته "

انگار توي خانواده ما موروثي ايه ، هميشه خدا نگران بودن رو مي گم.

 انقدر دلم مي خواست قد روزاي هفت سالگي ام بشم تا بلكه توي رختخواب پدر و مادر جابشم.

توي دنياي به اين بزرگي هيچكس قد اين دو تا دوستم نداره، هيچكس مثل اينا واسه يه ساعت دير كردنم انقدر نگران نميشه ، اصلا كسي نبودت رو حس نمي كنه كه بخواد نگران باشه.

مدعي زياده دليلي بر اين مدعا نيست...

 

+ دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 1:32 پروانه نوشت