"از من مپرس چرا دوستت دارم من ، تو همچون شعري
هر چه دروغ مي گويي زيباتر مي شوي "
شمس لنگرودي
روزهایی که به سرعت برق و باد میگذرند خوشبختانه اجازه فکر کردن به تو رو بهم نمیدن ، خوب كه فكر مي كنم ديگه فكري هم نمونده هرچي بود ته مونده يه كم حس خوب بود كه وقتي روحم ساده تر بود داشتم .
ديگه روحم ساده نيست ،ديگه نمي تونم به سادگي دوست داشته باشم اصلا راستشو بخواي ديگه نمي خوام كسي رو دوست داشته باشم... مسخره ترين كار دنيا همينه ، همين دوست داشتن رو ميگم و باور كن كه اغراق نمي كنم تو هم اگه خوب فكرشو بكني مي بيني باعث و باني همه غمهاي دنيا دوست داشتنه ...
خانوم جون مي گفت :" مرد هميشه بايد دو جاش كبود باشه ، يكي پشت چشمش يكي پشت زانوش، هر وقت خانوم هر چي خواست محكم بزنه پشت چشمش كه : چشم و هر وقت يادش رفت محكم پشت زانوش كه : يادم رفت..."
براي زندگي كردن بايد دروغ رو بلد بود و براي دروغ بايد خودم رو فراموش كنم ...و باور كن اينجوري آدما بيشتر دوستم دارند بدون اينكه دوستشون داشته باشم ...به همين راحتي.
خدايا دوستت دارم براي همه آرزوهايي كه بي توقع برآورده مي كني ...
افتخار بده تا آخر دنيا شونه به شونه قدم بزنيم .
زندگي از آدم يه من تازه مي سازه ...
مني كه ديگه رويا هم نمي بافه به چه دردي مي خوره ؟

