"مصيبت بزرگ اينه كه آدما خيال برشون ميداره كه چيزي ميدونند"
كريستين بوبن
به همين سادگي:
يا ميشه يا نميشه ...
دوباره از نو شروع مي كنيم .
پدر باز همون حرفايي رو ميزنه كه هميشه مي زد ، همه همون حرفايي رو مي زنن كه هميشه مي زدند... ولي من چرا مثل هميشه فكر نمي كنم...
((مگذار زمان پشيماني بيافريند..
به زندگي بينديش كه مي خواهد باز بازيگرانش را با دست خويش انتخاب كند
به ياد داشته باش كه روزها و لحظه ها هيچگاه باز نمي گردند..
صبح كه ماهيگيران با قايق هايشان به دريا مي رفتند به من سلام كردند و گفتندكه سلامشان را به تو كه هنوز خفته اي برسانم .
بيدار شو وسلام ساده ماهيگيران را بي جواب مگذار
من لبريز از گفتنم نه از نوشتن ....))
(دومين نامه از "بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم.." نادر ابراهيمي )
خدايا من به يك قاشق مرباخوري معجزه احتياج دارم كه اونم توي هيچ عطاري پيدا نميشه ،فقط كار خودته ...
با من حرفي ، چيزي از بودن بگو...
مردم نميدونم كجاي دنيا اعتقاد دارند وقتي توي يه جمعي بي دليل سكوت ميشه حتما يه گوشه كناري دختري متولد شده ...

