این روزها دیوانه وار رویا می بافم /خیال می کنم /و اونقدر این رویا رو کشش میدم که میرسه به اون سر دنیا توی آسمون سوم یا چهارم درست بالای ابرها ..
فکرشو کن من وقتی نوزده ساله بودم اینهمه رویا داشتم. اما هنوز هم انقدر کودن هستم که بتونم رویا ببافم انقدر عمیق ! گاهی وسط یه رویای شیرین و عمیق که مثل قصه شاه پریون می مونه یه پرانتز وا میشه : اینجوری ( خجالت بکش تو دویست و نوزده روز دیگه سی سالت میشه !)

