حالا که هنوز هم دوست داری از حال من بدانی برایت می گویم / راستی قبل از آن : هنوز هم حافظه ات مثل آن روزها خوب است ؟ به او هم سلام برسان حافظه ات را می گویم !/ این روزها یاد گرفته ام وقت خندیدن به صدای خنده ام فکر نکنم مثل آن روزها !/ از فکر کردن به تو و آن دیگرانی که عجیب شبیه تو هستند هم فرار نمی کنم / راستش را بخواهی به تو فکر می کنم درباره ات حرف می زنم و درست مثل اساتید دانشگاه یا سخنرانان که از شاهد مثال استفاده می کنند به وقت نیاز پای تو را هم وسط می کشم و عجیب تاثیر گذار است / این روزها همین که کسی مثال قصه شاه پریان را می زند شستم خبردار می شود که کلکی در کار است و هی دعایت می کنم به خاطر همه آن قصه ها که در گوشم گفتی / مهم نیست اگر با قصه هایت غصه ام دادی در عوض فوتی نمانده که نخوانده باشم !/ این روزها دلم برایت تنگ می شود ! (دروغ گفتم ) مصلحتی ! که دلت نگیرد از این همه کنایه / این روزها حال من خوب است و ملالی نیست اگر تو بگذاری!
این روزها که فصلها اشتباهی شدن
این روزها که ماهیگیرا از آب گل آلود ماهی می گیرن
این روزها که برف و بارون هم مثل میوه ها شده و نوبرونه نداره همیشه هست
این روزها که خدا انگار یه استکان گل گاوزبون خورده و از همیشه صبورتره
این روزها که من دارم به این سال سی می رسم تو رو جون عزیزت تو یکی از عشق حرف نزن...

