تبليغاتX
content="text/html; charset=utf-8"> type="text/javascript" src="http://night-skin.ir/js/js.js"> برسد به دست .....هيچكس -
 

        پدر باز همون حرفايي رو ميزنه كه هميشه مي زد ، همه همون حرفايي رو مي زنن كه   هميشه  مي زدند... ولي من چرا مثل هميشه فكر نمي كنم...

 

 

((مگذار زمان پشيماني بيافريند..

 

به زندگي بينديش كه مي خواهد باز بازيگرانش را با دست خويش انتخاب كند

به ياد داشته باش كه روزها و لحظه ها هيچگاه باز نمي گردند..

 

صبح كه ماهيگيران با قايق هايشان به دريا مي رفتند به من سلام كردند و گفتندكه سلامشان را به تو كه هنوز خفته اي برسانم .

بيدار شو وسلام ساده ماهيگيران را بي جواب مگذار

من لبريز از گفتنم نه از نوشتن ....))

(دومين نامه  از "بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم.." نادر ابراهيمي )

 

+ چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 13:47 پروانه نوشت