تبليغاتX
content="text/html; charset=utf-8"> type="text/javascript" src="http://night-skin.ir/js/js.js"> برسد به دست .....هيچكس - سي و دومين نامه
 

اين سي و دومين نامه است ،هنوز خيلي مانده تا صد ، تا صدمين نامه تا صدمين باري كه از خودم حرف مي زنم  . تا صدمين نامه اي كه از خودم و همه آن چيزي كه هستم برايت مي گويم ... تا صدمين روز كه اين حس ، اين حرفها به سر انگشتانم مي رسند و من نه اينكه دلتنگت باشم ، نه اينكه دلم پر بكشد براي با تو حرف زدن ، فقط براي فراموش نكردن  همه آنچه كه تو برايم به جا گذاشتي از فاصله با دوست داشتن ها، مي نويسم و تو ناچاري از خواندنشان ...

 صبر كن ، مگر نه اينكه صبر ما زياد و روزها برقرار و انديشه اي از پايان هيچ چيز نيست ؟ پس صبر كن .. مگر نه اينكه من فرار نمي كنم و تو گم نمي شوي ؟

من هميشه صبر مي كردم تا انتهاي جمله ات ،تا همان لحظه كه مي خواستي نفسي تازه كني ، همان لحظه كه نگاهم مي كردي كه چيزي بگويم .. هميشه صبر مي كنم ...آخر همه جمله هاي دنيا به نقطه ختم نمي شوند ، گاهي جمله هايي هستند كه تا آخر روز دوام مي آورند ، بعضي هاشان تا آخر ماه بعضي ها اما زخمي مي شوند و مي مانند درست مثل جاي بخيه اي كه ناشيانه بر پوست مي ماند و ناچاريم از اينكه تا هميشه همراهمان باشد ...

تو سخت نگير ، سراغم را نگير و اين همه نامه سراسر جمله هاي تكراري را ننويس ، نمي خوانمشان ، همه را حفظم... و راستش را اگر بخواهي حالم بهم مي خورد از جمله هايت كه با من آغاز مي شوند و با فدايت شوم پايان مي يابند ...لجم مي گيرد از اينكه هنوز به مغزت فشار مي آوري و باز همين حرفهاي تكراري ...

 

+ سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 13:32 پروانه نوشت